اینک اخرین پست سال 89

سلام دوستای خوبم.هنوزم گاهی وقتا من و باسی باورمون نمی شه که فرسنگها از کشورمون دور هستیم.اینجا از حال و هوای عید زیاد خبری نیست و اگه تقویم ایرانی رو نبینیم باورمون نمی شه هفته دیگه عیده.یکشنبه با باسی رفتیم نورث ون و خریدای سفره هفت سینمونو انجام دادیم.دو تا ماهی قرمز کوچولو هم خریدیم و سبزه و سمنو و سماق و ... برگشتنی هم دیدیم دیگه ظهره و وقت ناهار .ناهارو رفتیم کازبا و جای دوستان خالی یه چلو کبابی نوش جان کردیم که خیلی چسبید.تو این رستوران و کلا در نورث ونکوور بیشتر حال و هوای ایران بهمون دست می ده.خلاصه با خریدایی که کردیم یه میز هفت سین کوچوو گوشه خونه چیدیم که حال و هوای خونه عوض بشه.

کلاسای رانندگی ادامه داره و من برای اواسط اپریل وقت امتحانمو رزرو کردم.هنوزم بعضی مهارتام ضعیفه ولی دیگه ترس و استرسی تو رانندگی ندارم و کلی پیشرفت داشتم.معلمم منو می بره تو مسیرهای احتمالی امتحان و تمرین می کنیم.خیلی سفارش می کنه بین روزایی که باهاش تمرین رانندگی دارم حتما خودمم با ماشینمون تمرین کنم ولی باسی منو نمی بره تمرین.:( می گه هیچکدوم گواهینامه نداریم و خطرنامه)

همچنان تحقیقات من در مورد تحصیل ادامه داره.با skill connect to immigrant هم تماس گرفتم و ازش وقت گرفتم که توصیه های اونا رو هم در مورد ادامه تحصیل بشنوم و در مورد کمک هزینه تحصیلی ازشون بپرسم.این گروه وظیفشون تلاش برای مشغول به کار شدن مهاجرا در زمینه مار خودشونه.

امروز هم 2 ساعت مرخصی گرفتم و با باسی رفتیم دانشگاه kwantlen در ریچموند و در مورد ادامه تحصیل در رشته لیسانس bussiness adminstration و دوره های سرتیفیکیت و دیپلم حسابداری و کمک هزینه های احتمالی تخقیقات کردم.فعلا که یکم گیج شدم.اگه کار تمام وقتمو ول کنم و تمام وقت مشغول تحصیل بشم ترمی حدود 5000 دلار کمک هزینه می گیرم و هزینه های تحصیلم می شه 3500 دلار حدودا .ولی این مبلغ برای خرج های زندگیمون کافی نیست(مثلا ماهی 400-500 دلار برام می مونه).اگه پاره وقت هم درس بخونم حداکثر سالی 1200 دلار گرنت بهم می دن که بازم هزینه های تحصیل رو پوشش نمی ده ولی بهتر از حالت اوله.

در مورد دوره های حمل و نقل هم وامی وجود نداره و هزینه کل دوره حدود 2-3 هزار دلاره.در 4 ترم متوالی.

خلاصه منتظرم این وقت ملاقاتمو با skill connect برام بذارن و راهنمایی اونا رو هم بشنوم.امیدوارم همگی در تصمیمهایی مه می گیریم موفق باشیم.

پیشاپیش سالی سرشار از سلامتی و تندرستی و موفقیت و شادکامی برای تک تک شما ارزومندم.تبریک ما رو از این سر دنیا پذیرا باشید.

در پناه حق

I can do it!

سلام دوستای خوبم.

امیدوارم همگی خوب باشید.هوای ونکوور داره رو به هوای بهاری می ره و روزای بیشتری افتابو تو اسمون می بینیم.اینجا نزدیکای عید که می شه تو نورث ونکوور می شه همه بساط سال تحویل رو پیدا کرد.خلاصه یه سر باید بریم نورث ونکوور هم به هوای چلو کباب هم خرید:)))))))

در واحد جدیدمون حدود 2 ماهی هست مستقر شدم و افزایش حقوقم از ماه پیش اعمال شده.

من از هفته پیش با یه مدرسه رانندگی در اینجا تماس گرفتم و دو روز در هفته می رم رانندگی.معلمم با ماشینش می اد دم ساختمونمون دنبالم.برای هر ساعت رانندگی 35 دلار هزینه داره.ماشینش دو تا فرمون و دو ست گاز و پدال داره و مثل اکثر ماشینای اینجا اتوماته.پس مشکل خاموش کردن و نیم کلاچ نداریم.پشت ماشین هم نوشته driving student .

من قبلا در ایران رانندگی نمی کردم و از زمانیکه گواهینامه مو در ایران گرفته بودم بجز یکی دوبار همون وقتا رانندگی نکرده بودم.برای همین همیشه یه ترس ناخوداگاه در وجودم بود .اینجا بعد از گذروندن امتحان knowledge TEST یا همون امتحان تئوری می تونی در کنار یکی که گواهینامه کلاس 5 داره رانندگی کنی.من از هفته پیش که رانندگی رو شروع کردم خیلی حس خوبی دارم.فوق العاده است حس اعتماد به نفسم در این زمینه کلی تقویت شده و کلی در این دو جلسه پیشرفت داشتم.البته اینجا در شهر بیشتر از 50 کیلومتر و بعضی خیابونا بیشتر از 60 نمی شه رفت.اینجا خبری از ویرازهای وحشتناک و زیگزاگ رفتنها و پیچدن های ناگهانی هم نیست.فعلا گردش به راست و چپ و پارک در فوصل خالی با دنده عقب و بزرگراه رفتن با سرعت 90 رو تمرین کردیم.برای 14 اپریل وقت امتحان شهرموگرفتم.امیدوارم تا اون تاریخ اماده بشم.

تصمیم گرفتم بصورت پاره وقت یه سری course بردارم.هنوز تصمیم نهاییمو بین دوره های bookkeeping و Freight forwarding  نگرفتم.اولی رو کالج Langara  ارائه می ده و دومی رو BCIT.هر دو هم بازار کار و درامدخوبی داره و هر دو هم حدود 1 سال تا 1.5 سال بصورت پاره وقت طول می کشه و کلاسا هم بعد ازظهرو اخر هفته ها تشکیل می شه.

امیدوارم روزهای خوبی در پیش داشته باشید

بچه ها من لیتو در ادرس زیر اپلود کردم طبق اطلاع دوستان عزیز مشکل اپ.لودش حل شده خدا رو شکر.به امید خبرای خوب برای همه دوستان خوبم.تو  قسمت پیوندهای روزانه هم همین لینکو گذاشتم

LIST- Updated 04 Mar 2011 (1).xls (83 KB)

بوی بهار

سلام دوستان عزیز.واقعا که زمان به سرعت باد می گذره.ا5.5 ماه از ورودمون گذشت.به همین زودیییییییییی

اینجا دو سه روزه افتابیه و کم کم داره بهار از راه می رسه.صبحها تا وسط سالن افتاب تو خونمون می افته و ما این دو روز اخر هفته رو با نور افتاب از خواب بیدار شدیم.

دلم برای بوی بهار در ایران تنگ شده.برای خونه تکونی ها و ماهی های قرمز داخل تنگ برای سمنو و سبزه.مهم تر و بالاتر از همه دلم تنگه برای دستای قشنگ مامانم و شونه های گرم پدرم. .مامانی قشنگ بابای مهربونم دوستون دارمو ازتون ممنونم که به من درس اعتماد به نفس و استقلال دادین و همیشه و همه جا تا اخر عمر مدیون مهربونی ها و عشق بی پایانتون هستم.خدا رو شکر این نرم افزار OOVOO به دادمون می رسه و می تونیم هر چند وقت همدیگرو اونحا ببینیم.

باسی هم شدیدن دلتنگ وطنه.حتی دلش برای وای گردو عبار الود تهران تنگ شده.می گه در و که باز می کردی اونحا به بوی دیگه می اومد.بوی وطن.دلش تنگه برای درکه .برای شمال رفتنامون.حتی برای ترافیک و حرص خوردنای پشت ترافیک.برای دوستای گلمون  وخانواده هامون .برای اون دوست جونایی که خونشون فقط یه کوچه با ما فاصله داشت و چه شبهایی هندونه به دست برای شب نشینی می رفتیم خونشون و تا دیر وقت با هم بودیم.(نگین و مهدی جون)نمی دونم کی بتونیم برای دیدن خانواده ها و عزیزامون بیایم.

یکی از دوستان صمیمیمون که با ما اومده بودن کانادا دارن این هفته بر می گردن ایران و دوباره احتمالا در اگوست می ان کانادا.به بودنشون در اینجا عادت کرده بودیم.یکی دیگه از خانواده های نیو کامر هم که از بستگان دوستان دیگرمون هستن با گذشت 2-3 ماه از اومدنشون به ونکوور هنوز کار پیدا نکردن و کمی نگرانن.خدای مهربون به همه مهاجرها در هر نقطه دنیا کمک کن که سالهای اولیه مهاجرت رو با موفقیت بگذرونن و زندگی موفقی رو در کانادا شروع کنن.

چند روز پیش رفتیم نورث ونکوور که حدود 45 دقیقه تا یکساعت از ریچموند فاصله داره و 15 تا نون سنگک از فروشگاه ایرانی  افرا خریدیم.بعد هم برای صرف ناهار رفتیم یه رستوران ایرانی در نورث ونکوور به نام کازما (با کازبا؟)خیلی خیلی پر طرفداره در ونکوور و رستوران شماره یک ایرانی ها در اینجا محسوب می شه و الحق و والانصاف غذاشم خوبه.خلاصه  بعد از کلی توی صف بودن وقتی بهمون گفتن بشینیم سر کدوم میز کباب چنجه و کوبیده و جوجه سفارش دادیم .من که دولوپی در حال خوردن بودم ولی باسی با فضای اونجا یاد ایران رو می کرد و دلش حسابی گرفته بود.بعد هم  موقع برگشتن از نورث هم ناخوداگاه حواسمون به ماشین بغل که یه زن و شوهر ایرانی بودن جلب شد با تمام وجود مرده سر خانومش داد و فریاد می کرد و حواس همه رو به خودشون جلب می کرد.واقعا ناراحت کننده بود.امیدوارم پیوند همه زن و شوهرهای ایرانی در همه نقطه دنیا گرم و گرمتر از همیشه باشه.

در مورد محل کارم الان حدود 1.5 ماهه در همون شرکت ولی در واحد جدید مشغول به کارم و حسابی با کار جدیدجا افتادم.یکم در مورد همکارام می خوام بگم تو محل کارمون 2-3 تا کانادایی هستن و 5-6 تا چینی و یه فرانسوی و یه کوبایی و یه روس ودو سه تا تا زاپنی و یه ایرانی (خودم).همکار کوبایی با من در واحد جدیده و هر از چند گاهی در مورد ایران ازم می پرسه مثلا:

ایران همون کشوریه که مردا چند تا زن دارن؟من:نه بعضی کشورهای عربی اینجورین همکارم:تو ایران خانوما صورتشونو هم می پوشونن؟من با دهن باز:نه ممکنه تعداد خیلی محدودی اینجوری باشن ولی بعضی خانوما در کشورهای عربی اینجورین.همکارم:مگه ایران هم کشور عربی نیست؟؟؟؟؟؟؟من :نه ایران هم یکی از کشورهای اسیایی یه زبان ادمها فارسیه .بهش می گم شاید منظورت اینه که ایران کشوری اسلامیه.می گه نه اخه تلویزیون همیشه ایران رو با کشورهای عربی اعلام می کنه.بعد می گه ایران بزرگته یا عراق؟یا می پرسه در ایران تلفن هم هست؟؟؟دیگه خونم بجوش اومد و گفتم معلومه که هست این دیگه چه سوالیه.بعد همون شب رفتم لینک یکی از کلیپ هایی که تصاویری از شهرهای ایران و زندگی اجنماعی مردم رو داشت براش فرستادم که بدونه بابا ایران دهات نیست بخدا.نمی دونم چی کرده بودن تو کله این بنده خدا .خلاصه از اون روز دیگه کمتر از ایران می پرسه .

دوستای خوبم می دونم که هنوز مشکل سایت اپ.لود حل نشده.لطفا هر کدوم از شماها که می تونید ادرس یه سایت  فیل.تر نشده اپ.لود رو بدین که فایل رو در اونحا بذاریم برای همه قابل دیدن باشه.من از اینجا همه سایتها برام بازه و نمی دونم چی برای شما فیل.تره

موفق باشید