سلام دوستان عزیز.واقعا که زمان به سرعت باد می گذره.ا5.5 ماه از ورودمون گذشت.به همین زودیییییییییی
اینجا دو سه روزه افتابیه و کم کم داره بهار از راه می رسه.صبحها تا وسط سالن افتاب تو خونمون می افته و ما این دو روز اخر هفته رو با نور افتاب از خواب بیدار شدیم.
دلم برای بوی بهار در ایران تنگ شده.برای خونه تکونی ها و ماهی های قرمز داخل تنگ برای سمنو و سبزه.مهم تر و بالاتر از همه دلم تنگه برای دستای قشنگ مامانم و شونه های گرم پدرم. .مامانی قشنگ بابای مهربونم دوستون دارمو ازتون ممنونم که به من درس اعتماد به نفس و استقلال دادین و همیشه و همه جا تا اخر عمر مدیون مهربونی ها و عشق بی پایانتون هستم.خدا رو شکر این نرم افزار OOVOO به دادمون می رسه و می تونیم هر چند وقت همدیگرو اونحا ببینیم.
باسی هم شدیدن دلتنگ وطنه.حتی دلش برای وای گردو عبار الود تهران تنگ شده.می گه در و که باز می کردی اونحا به بوی دیگه می اومد.بوی وطن.دلش تنگه برای درکه .برای شمال رفتنامون.حتی برای ترافیک و حرص خوردنای پشت ترافیک.برای دوستای گلمون وخانواده هامون .برای اون دوست جونایی که خونشون فقط یه کوچه با ما فاصله داشت و چه شبهایی هندونه به دست برای شب نشینی می رفتیم خونشون و تا دیر وقت با هم بودیم.(نگین و مهدی جون)نمی دونم کی بتونیم برای دیدن خانواده ها و عزیزامون بیایم.
یکی از دوستان صمیمیمون که با ما اومده بودن کانادا دارن این هفته بر می گردن ایران و دوباره احتمالا در اگوست می ان کانادا.به بودنشون در اینجا عادت کرده بودیم.یکی دیگه از خانواده های نیو کامر هم که از بستگان دوستان دیگرمون هستن با گذشت 2-3 ماه از اومدنشون به ونکوور هنوز کار پیدا نکردن و کمی نگرانن.خدای مهربون به همه مهاجرها در هر نقطه دنیا کمک کن که سالهای اولیه مهاجرت رو با موفقیت بگذرونن و زندگی موفقی رو در کانادا شروع کنن.
چند روز پیش رفتیم نورث ونکوور که حدود 45 دقیقه تا یکساعت از ریچموند فاصله داره و 15 تا نون سنگک از فروشگاه ایرانی افرا خریدیم.بعد هم برای صرف ناهار رفتیم یه رستوران ایرانی در نورث ونکوور به نام کازما (با کازبا؟)خیلی خیلی پر طرفداره در ونکوور و رستوران شماره یک ایرانی ها در اینجا محسوب می شه و الحق و والانصاف غذاشم خوبه.خلاصه بعد از کلی توی صف بودن وقتی بهمون گفتن بشینیم سر کدوم میز کباب چنجه و کوبیده و جوجه سفارش دادیم .من که دولوپی در حال خوردن بودم ولی باسی با فضای اونجا یاد ایران رو می کرد و دلش حسابی گرفته بود.بعد هم موقع برگشتن از نورث هم ناخوداگاه حواسمون به ماشین بغل که یه زن و شوهر ایرانی بودن جلب شد با تمام وجود مرده سر خانومش داد و فریاد می کرد و حواس همه رو به خودشون جلب می کرد.واقعا ناراحت کننده بود.امیدوارم پیوند همه زن و شوهرهای ایرانی در همه نقطه دنیا گرم و گرمتر از همیشه باشه.
در مورد محل کارم الان حدود 1.5 ماهه در همون شرکت ولی در واحد جدید مشغول به کارم و حسابی با کار جدیدجا افتادم.یکم در مورد همکارام می خوام بگم تو محل کارمون 2-3 تا کانادایی هستن و 5-6 تا چینی و یه فرانسوی و یه کوبایی و یه روس ودو سه تا تا زاپنی و یه ایرانی (خودم).همکار کوبایی با من در واحد جدیده و هر از چند گاهی در مورد ایران ازم می پرسه مثلا:
ایران همون کشوریه که مردا چند تا زن دارن؟من:نه بعضی کشورهای عربی اینجورین همکارم:تو ایران خانوما صورتشونو هم می پوشونن؟من با دهن باز:نه ممکنه تعداد خیلی محدودی اینجوری باشن ولی بعضی خانوما در کشورهای عربی اینجورین.همکارم:مگه ایران هم کشور عربی نیست؟؟؟؟؟؟؟من :نه ایران هم یکی از کشورهای اسیایی یه زبان ادمها فارسیه .بهش می گم شاید منظورت اینه که ایران کشوری اسلامیه.می گه نه اخه تلویزیون همیشه ایران رو با کشورهای عربی اعلام می کنه.بعد می گه ایران بزرگته یا عراق؟یا می پرسه در ایران تلفن هم هست؟؟؟دیگه خونم بجوش اومد و گفتم معلومه که هست این دیگه چه سوالیه.بعد همون شب رفتم لینک یکی از کلیپ هایی که تصاویری از شهرهای ایران و زندگی اجنماعی مردم رو داشت براش فرستادم که بدونه بابا ایران دهات نیست بخدا.نمی دونم چی کرده بودن تو کله این بنده خدا .خلاصه از اون روز دیگه کمتر از ایران می پرسه .
دوستای خوبم می دونم که هنوز مشکل سایت اپ.لود حل نشده.لطفا هر کدوم از شماها که می تونید ادرس یه سایت فیل.تر نشده اپ.لود رو بدین که فایل رو در اونحا بذاریم برای همه قابل دیدن باشه.من از اینجا همه سایتها برام بازه و نمی دونم چی برای شما فیل.تره
موفق باشید