زندگي ارومه

امروز يه روز به يادموندني براي من خواهد بود .بعد از ۷ سال و ۶ ماه و ۲۵ روز نامه استعفامو مي خوام بزنم.از امروز بايد خودمو براي ۳۰ روز پرتلاطم اماده كنم.ولي اين تصميم يه كه گرفتم.اميدوارم هيچوقت از اين تصميم پشيمون نشم.

هفته گذشته بعد از حدود يكماه و نيم از انجام مديكال يكي از همكارام نامه پاسپورت ريكوئسش با پست عادي رسيد دستش.۳۰ روز از تاريخ نامه بهش مهلت داده بودن كه ۲۰ روزش گذشته بود.از طرفي ازش سوءپيشينه بروز شده هم خواستن.حالا بايد بدوئه سوءپيشينه بگيره و بده ترجمه و با اولين پرواز خودشو برسونه دمشق.اين گفتم كه بدونين هميشه با ايميل خبر نمي دن يا اگرم دادن به دست اين دوست ما ايميلي نرسيده و با پست عادي براش نامه زدن.

هنوز كه نه ويزاي كانادا خورده تو پاسمون نه امريكا ،در تقابل شديدي براي تصميم گيري بين امريكا و كانادا هستيم.همه توصيه مي كنن جوري برنامه ريزي كنين كه تا حد امكان اول ويزاي كانادا بخوره تو پاسپورتتون بعد ويزاي امريكا.

امريكا و كانادا هر كدوم يه سري ويژگي داره و يه سري مسائل خاص خودش.ماهم يه سرمايه محدودي داريم كه مي تونيم با خودمون ببريم و نمي تونيم مدت زيادي رو صرف گشت و گذار بين شهرهاي مورد علاقه مون تو اين دو كشور بكنيم و بايد خيلي سريع تصميم بگيريم.قبلا كه امريكايي در كار نبود تصميم داشتيم از مونترال بريم ونكوور .اونجا عليرغم گروني و موقعيت هاي محدود شغلي اين شهر دوستان خوبي داشتيم (و داريم)و اب و هواشو نسبت به جاهاي ديگه كانادا ترجيح مي داديم.ولي با مطرح شدن بحث امريكا ،ايالت مورد علاقمون يعني ايالت كاليفرنيا هم به دامنه وارد شده و تصميم گيري رو سخت كرده.دوستان توصيه مي كنن اگه به دنبال پيشرفت هستيد و هيجان بياين امريكا و اگه زندگي ارومي رو ترجيح مي ديد بياين كانادا.اميدوارم بتونيم بهترين تصميمو بگيريم.

ماه اوريل ماه پر فعاليتي براي صدور مديكالاي بچه هاي كبك بود.همونطور كه تو جدول مي بينين اكثر اونايي كه تا ماه ژوئن ۲۰۰۹ فايل نامبر گرفته بودن ازشون اپديت مدارك خواستن يامستقيما مديكالشون اومده.اميدوارم با همين سرعت پيش بره.

موفق باشيد

پینوشت:با رییسم بعد ناهار صحبت کردم.بهش گفتم که نامه خاتمه کارمو اماده کردم و می خوام بزنم.جا خورد وگفت از کی؟گفتم از ۲۶ خرداد دیگه نمی ام.جا خورد و گفت جدی ؟فکراتو کردی؟علتش چیه؟گفتم این اواخر دچار مشکلات جسمی زیادی شدم.یه مدت می خوام استراحت کنم بعدش برم تو فیلد رشته خودم کار کنم.گفت می دونم خیلی تحت فشار و استرسی چرا جابجا نمی شی؟بیا تو واحد ما پستتو می گیرم و می شی یه کارشناس ساده.مدیر هم دیگهه دست از حساسیت روی تو بر می داره.گفتم شما که مدیرو می شناسین.اصلا امکان جابجایی نیست.از طرفی من تصمیممو گرفتم می خوام بر دنبال برنامه های زندگی خودم.می خوام پذیرش بگیرم برای ادامه تحصیل و قصدم موندن تو شرکت نیست.می خوام کارامو جور کنم و برم.گفت حق داری تو کاملا جای پیشرفت داری.حالا تا پنج شنبه خوب فکراتو بکن با خانواده مشورت کن و اگه تصمیمت همین بود بهم بگو.گفتم از عید دارم روی این مساله فکر می کنم.دیگه وقتشه تصمیمو برای زندگیم بگیرم.نمی تونم دست روی دست بذارم و فرصتهامو از دست بدم.گفت به نظرت کی می تونه بعد از تو این واحدو اداره کنه؟بچه های خودت که ضعیفن.از واحد اقای ... نظرت در مورد اقای ... یا خانم ... چیه؟گفتم هر دو خون .من برای این واحد زحمت کشیدم و دوست دارم دست کسی بسپرم که بتونه بخوبی از پسش بر بیاد.گفت پس من فعلا به مدیر چیزی نمی گم تا خودت تا اخر هفته تصمیمتو نهایی کنی و نامه تو بزنی.گفتم باشه.

یه خان از هفت خان استعفا رو رفتم.خدای مهربون بقیشو هم کمکم کن .دوست دارم با کمترین تنش و مشکل از شرکتی که ۷ سال از بهترین روزای عمرمو توش گذروندم(۲۲ سالگی تا ۲۹ سالگی) بیام بیرون.

 پینوشت ۲:این ایمیل قشنگو از یکی از دوستام دریافت کردم.واقعا ارزش خوندن و به کار بستنو داره:

*وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.  

* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد. 

* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن. 

* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی . 

* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن. 

* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن. 

* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.

* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای. 

* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور. 

* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن. 

* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر. 

* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.  

* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "  

* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد. 

* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.  

* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.  

* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن. 

* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.  

* در حمام آواز بخوان. 

* در روز تولدت درختی بکار.

* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند. 

* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی. 

* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن. 

* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند. 

* شیر کم چرب بنوش.

* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد. 

* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.  

* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.

منبع: کتاب نکته های کوچک زندگی. اچ جکسون براون. ترجمه: زهره زاهدی

 

 

اخرين روزهاي كاري قبل از استعفا

حدودا دو سال پيش معاون قبليمون آقاي مهندس هاشمي كه خيلي ادم باهوش و كار بلدي بود و از كارشناسي به رياست و بعد مديريت و بعد معاونت رسيده بود،يه روز مثل همه روزا وقتی كه اومد سر كار نامه تقدير و تشكر مديرعامل از خودشو تو كارتابل ديد.يعني خيلي محترمانه گرفتن پست و مزايا و يه جورايي اخراج.در اين جور موارد سريع حكم نفر بعدي كه اين پست رو مي گيره هم با حكم تقدير و تشكر نفر قبلي مي اد.متاسفانه تو شركت ما بيشتر از اينكه لياقت و توانايي و كارامدي مهم باشه روابط مهمه.هر مدير عامل جديدي كه مي اد موجي از تغييرات رو به دنبال خودش مي اره و دير يا زود يه سري پستاي كليدي رو تحويل ادماي خودش مي ده.كافيه ادمي كه تو اون پست باشه بله قربان گوي خوبي نباشه .مهم نيست درياي از تجربه و دانش باشه.اينطوري بود كه اقاي اس (معاون فعليمون)اومد جاي ايشون.اقاي اس معاون پشتيباني شركت بود و هيچ تجربه اي تو زمينه فني و مهندسي نداشت.بعد از حدود دو سال کار در معاونت ما چهارشنبه هفته گذشته وقتي روز كاريمون شروع شد معاونمون اومد تو واحد و از بچه ها خداحافظي كرد.يعني حكم تقدير و تشكر خودشو تو كارتابلش ديده بود.همون روز هم مرخصي ۵ روزه منو تصويب كرد.البته بعدا مديرمون كلي غر غر كرده بود كه اين خانم بايد از من عذر خواهي و تشكر مي كرده و ....منم به رييسمون گفتم هنوز تا اخر ماه و بسته شدن كارتا چند روز وقت مونده اگه اينجوري فكر مي كنن لطف كنن مرخصي منو به غيبت تبديل كنن.من عذرخواهي بهكسي بدهكار نيستم و كار اشتباهي نكردم.

معاون جديد يه هفته است اومده و مستقر شد. مديرمون روز اول يكم ناراحت بود ولي سياست مدارتر از اين حرفاست كه با نا ارومي جاشو از دست بده.در حد كاري يكي دو بار بعد مرخصيم باهم برخورد داشتيم و من كارا رو مثل قبل انجام دادم.اگه اين پستو يادتون باشه می خواست منشی شو"خانم x" بده به من ولي من تا پاي استعفام مخالفت كردم و كنسل شد.بعد چون خودشم با مشنيش نمي سواخت فرستادش دفتر يكي از قائم مقامها.ولي قايم مقامه هم نتونست برخوردهاي دختره رو تحمل مكنه و گذاشتش در اختيار كارگزيني.دختره هم اومده بود نالان گريون و ديروز با مدير ما حرف زدن و يه جورايي مخشو تليت كرد.ديروز اخر وقت مديرومون با همون دختره اومدن تو واحد ما و مديرمون يه ميز خالي كه تو واحد خالي بود بهش نشون داد كه وسايلشو بذاره اونجا.يعني بشه سوهان روح من و واحد ما.مدير در مورد اومدن اين دختر با من كلمه اي صحبت نكرده و طبق معمول با اين كارش و نظر نخواستن از من نهايت بي احترامي رو به من مي كنه.يعني شما هيچ كاره اي و اين منم كه تصميم مي گيرم.حالا نمي دونم مي خواد كلا اين خانومو بده به واحد ما يا فقط از لحاظ فيزيكي مي اد اينجا.

ديگه راستش برام مهم نيست و حساسيت قبل رو ندارم.تا هفته اينده استعفامو تو اتوماسيون مي زنم.دليلشم بجز استراحت و برنامه هاي شخصي چيز ديگه اي اعلام نمي كنم.طبق قانون كار بايد يكماه قبل رفتن ،به شركت اطلاع بدم و من اينكارو هفته اينده مي كنم  و تا اخر خرداد بيشتر نمي رم سر كار.

موفق باشيد

 

انجام موفقيت اميز مديكال

روز سه شنبه ساعت ۳ مطب يكي از پزشكان معتمد سفارت وقت داشتيم.من ۱:۴۵ مرخصي گرفتم و باسي اومد دنبالم و ۲:۳۰ اونجا بوديم.هنوز در مطب رو باز كرده بودن.در نتيجه با همديگه رفتيم يه ابميوه و فالوده خورديم و انرژي گرفتيم تا ساعت ۳ شد.اومديم دوباره پشت در مطب و زنگ زديم.ايندفعه منشي دكتر در مطب رو باز كرد و ما وارد شديم.دو قطعه عكس و پاسپورتها و اصل مدارك مديكال رو گرفت و ما هم نشستيم.حدود نيم ساعتي منتظر بوديم دكتر اومد.يه خانمي قبل ما وقت دشتن كه اول كار ايشون انجام شد و بعد نوبت ما بود.بعد از سلام و احوالپرسي دكتر رو به باسي:

شغل و تحصيلات شما چيه؟........

-شما تا به حال در اين پنج سال اخير در كشورهاي خارجي بيش از يكماه اقامت داشتين؟-خير

-ايا قبلا ازمايش مديكال كانادا انجام دادين؟خير

-سابقه عمل جراحي داشتين؟مثلا ليزيك لوزه و ...؟بله اپانديس عمل كردم

-بيمارستان تا حالا بستري شديد؟بجز عمل اپانديس نه

-سابقه مشكل قلبي عروقي مصرف قرص ناراحتي گوترشي؟خير

-مشكلات غددي ،قند كلسترول تيروئيد...؟بله كلسترول داشتم اما فكر كنم الان خوب شدم

(دكتر در حال يادداشت كردن)ايا ازمايش اخرتونو داريد؟نه(تو دلم مي گفتم اخه مگه بيكار بودي بچه)پس براتون ازمايش خون مي نويسم ناشتا انجام بديد شما .البته اگرم داشته باشيد مهم نيست فقط در پرونده درج مي شه.

حالا لطفا برين رو ترازو.وزنتون.... قد....لطفا برين رو تخت لباستونو بزنيد بالا .اهان اين جاي عمل اپانديستونه؟ضربان قلب و فشار خون و سطح بدن چك شد.دو تا پا به ترتيب خم و صاف شد زانو توسط دكتر لمس شد.توي گوش و حلق و چشم با نور ديده شد.لطفا اب دهنتونو قورت بديد خوبه حالا لطفا به تابلوي گوشه اتاق براي تست بينايي نگاه كنيد اين كدوم وره؟اين يكي ؟حالا اون چشم؟ خوبه

بفرماين بشينيد سر جاتون خانوم شما چطور؟

رشته و تحصيلات؟----

سابقه بستري شدن؟عمل جراحي ؟...خير

سابقه بيماري هاي قلب و عروق و غددي ؟قند تيروئيد و فشار خون  ...؟خير

خوب برين رو ترازو.قد .... وزن.... حالا دراز بكشيدرو تخت لباستونو بزنيد بالا .سطح شكم و كمر رو با دقت معاينه كرد و صداي قلب رو گوش داد و فشار گرفت همه چيز نرمال بود.خوبه.بشينيد توي چشم و گوش و حلق نگاه شد.حالا اب دهن قورت بديد.منو مي گي سعي كردم چيزي قورت ندم.دكتر لطفا دوباره قورت بديد يه اپسيلن اب دهنمو قورت دادم .دكتر چشماشو درشت كرده بود و با دقت به گلوي من بيچاره نگاه مي كرد.گفت به نظرم يكم تيروئيدتون بزرگه.البته مهم نيست و نياز به ازمايش ندره.تا به حال مشكل تيروئيد كه نداشتيد؟-نه

پس من يه سونو گرافي از تيروئيد مي نويسم تو همون راديولوژي بعد ازگرفتن عكس انجام بديد خيلي ساده است.چيز مهمي نيست.شايدم چون ظريف و لاغريد من به نظرم يتروئيدتون بزرگ مي اد.

حالا لطفا گوشه اتاق بايستيد و تابلوي چشم رو نگاه كنيد.اين كدوم وره؟اين يكي ؟حالا اون چشم؟

خيلي خوب .تموم شد بعد براي هر كدوم دو تا فرم داد دستمون يكي براي ازمايش خون و ادرار كه بايد به ازمايشگاه تحويل مي داديم يكي هم براي راديو لوژي.البته براي من اضافه تو سربرگ خودش يه سونوگرافي از تيروئيد هم نوشت .بعد گفت جوابا رو خودشون براي مطب مي فرستن احتياج به حضور مجددتون نيست مگر اينكه تماس بگيريم.موفق باشيد

اين بود كل ازمايش مديكال ما.از مطب دكتر اومديم به سمت ازمايشگاه خون و من ازمايش دادم ولي باسي چون بايد ناشتا باشه و ماشينمون هم پلاكش فرده قرار شد پنج شنبه بياد براي ازمايش.بعد چون جاي پارك گير نمي اومد ماشينو همونجا گذاشتيم و پياده رفتيم سمت راديولوژي ۱۰-۱۵ دقيقه راه بود.اونجا هم عكس قفسه سينه گرفتن كه خيلي ساده بود ولي حواستون باشه زيور الاتتونو در موقع عكس گرفتن در بيارين.من براي سونوگرافي تيروئيد يكم معطل شدم تا دكتر اومد و اين كار هم خيلي سريع انجام شد و دكتر گفت نرمال و خوبه و جاي نگراني نيست.با خيال راحت از راديولوژي اومديم بيرون.

فقط مونده باسي روز پنج شنبه ازمايش خونشو بده كه ازمايشگاه جوابامونو با هم به مطب دكتر بفرسته.

اميدوارم براي همه دوستان اين مرحله هم به خوبي و خوشي طي بشه.

بنا به تدابير امنيتي تا زمان گرفتن ويزا از گفتن نام پزشكم خودداري مي كنم.اميدوارم موفق باشيد

 پينوشت:قبل از ظهر چهارشنبه از مطب دكتر زنگ زدن كه ازمايش ادرار من بايد تكرار شه.خدا بخير كنه.فردا با باسي مي رم كه هر دو ازمايش يديم.

پینوشت ۲:خدا رو شکر در تکرار ازمایش مشکل برطرف شد.

روزهاي بعد از دريافت مديكال

سلام دوستان عزيز.

يه تشكر جانانه به شماهايي كه در اين روزاي سخت و پر دلهره همراهم بوديد بدهكارم.از همتون بابت مهربوني هاتون ممنونم و از صميم قلب از خداي مهربون بهترين ها رو براي تك تكتون مي خوام.اميدوارم براي كيوان و امير و احمد و گلناز و علي مهمانداري و نينوش و هم بزودي خبر خوش مديكال بياد و از انتظار راحت بشن.در ضمن اخرين وضعيت دوستان در لينك پيوندهاي روزانه قسمت ليست مهاجرين كبك قابل مشاهده است.متاسفانه انقدر سايت هاي اپ.لو.د عكس فيل.تر مي شن كه مجبورم دائم جاشو عوض كنم.

همونطور كه مي دونيد ما پنج شنبه ۲ ارديبهشت از طريق پست Aramex درخواست كرديم كه مديكالمون پيك اپ بشه.روال كار اينجوري بود كه بعد از تماس تلفني با اين شركت و اعلام درخواست پيك اپ مديكال از سفارت كانادا در دمشق، پست ارامكس بهم گفت هزينه اينكار 68000 تومنه و من بايد دو تا فرم رو كه از طريق ايميل برام مي فرستن پر كنم و با ايميل اعلام كنم كه هزينه پيك اپ (همون 68 هزار تومنو)مي پردازم تا مديكالمو پيك اپ كنن و حدود 3-5 روز كاري هم طول مي كشه.منم قبول كردم و اونا ايميل منو گرفتن و 5 دقيقه بعد فرما رو به ادرس ايميلم فرستادن.فرما خيلي ساده بود و منم پر كردم و شماره فايل نامبر فدرالمو هم تو فرما نوشتم و سريع رو ايميل ضميمه كردم و بهشون فرستادم.مجددا باهاشون تماس گرفتم فرما رو گرفته بودن و فرايند پيك اپ من از همون پنج شنبه شروع شد.كل فرايند سفارش دهي من بدون مراجعه حضوري و با احتساب زمان ايميل زدنها حدود 30 دقيقه طول كشيد.مجددا اونا رو ايميل بهم جواب دادن كه سفارش شما دريافت شده و شماره پيگيري شما ..... هست.در ظرف 6 روز بعد ،يعني در روز چهارشنبه مديكال به دستم رسيد و درب منزل تحويل شد و 68 هزار تومن هم دو دستي تقديم مامور ارامكس شد.

در كنار فرمهاي مديكال من و باسي كه فرمهاي تك برگي هست و بالاي هر كدوم عكس يكي مون چسبيده دو تا نامه هم بود.يه نامه در خصوص مراحل مديكال و ليست دكترهاي معتمد و نامه ديگه در خصوص درخواست اپديت مدارك و سوءپيشينه و لزوم اعتبار پاسپورت به مدت يكسال از زمان ثبت ويزا و داشتن پاسپورت جداگانه به ازاءهر نفر.

روز شنبه كه بعد يك هفته تعطيلي به شركت رفتم همونطور كه انتظار داشتم مديرم مرخصيمو امضا نكرده بود و كل 5 روزو غيبت خوردم.از كارگزيني باهام تماس گرفتن كه 5 روز غيبت داري و اگر ظرف چند روز اينده تاييد نشه در پرونده تون توبيخ مي خوريد و بدون حقوق رد مي شه و ... منم گفتم متاسفانه مديرم امضا نمي كنه با اينكه ۳۰ روز مانده مرخصي دارم و از يكماه پيش در مورد نبودنم در اين تاريخ باهاش صحبت كردم و جانشين اعلام كرده بودم و رييسم هم در جريان بوده و به مدير هم گفته بودم و اونم در جريان بوده.خلاصه بعد از تماس كارگزيني بدون اينكه پيش مديره برم يا كلمه با مديرم صحبت كنم(خيلي منتظر التماس و منت كشي و ...بود )مستقيم رفتم پيش معاونتمون و جريانو گفتم اونم كه از قبل از رفتن من به اين مرخصي در جريان مشكل من با مديرم بود  گفت كه مي دونم اقاي ... خيلي رفتارش بده با پرسنل .شما نگران نباش و من درستش مي كنم.تماس تلفني معاونت با مدير هم بي نتيجه بود و گفت به هيچ عنوان تاييد نمي كنه و بايد دليل مرخصي منو بدونه يا خودش بياد حضوري صحبت كنه.از اون روزبه بعد هم مدير گرامي با ارجاع انواع و اقسام لغاط درشت و تند و بي ربط در پارافهاش فعلا كه نتونسته منو از كوره به در ببره و من كاملا بي تفاوت به برخوردهاش با احترام مشغول انجام كارم هستم.در ضمن غيبتم هم درست نشده و براي من ديگه هيچي مهم نيست.در بهترين زمان ممكن تصميم خارج شدنمو از شركت مي گيرم و طبق قانون كار فقط يكماه قبل اين مساله رو به اطلاعشون مي رسونم.

 پنج شنبه جمعه شنبه تعطيل بودم(شنبه روز كارگر بود).خيلي اين سه روز مفيد بود و كلي به كارامون رسيديم. درخواست سوءپيشينه جديد داديم در پليس +10 و عكس براي مديكال انداختيم وقت دكتر گرفتيم و بقيهاش هم به مهموني بازي و ... گذشت.

امروز جواب نامه سفارتو در خصوص تغييرات تحصيلي-كاري -مسافرتي اماده مي كنم و صادقانه مسافرت انكارا رو اعلام مي كنم.بجز اون تغييري نداشتيم.ولي بايد صبر كنم كه ليست تغييرات رو به همراه سوءپيشينه و ترجمه اش بايد به محض اماده شدن در يك پاكت براي سفارت بفرستيم. بايد مديكالمونو اين هفته انجام بديم و براي اينكار از يكي از دكتراي معتمد سفارت قت گرفتيم. .نتيجه مديكالو خود دكتر مستقيما مي فرسته پاريس

اين روزا سفارت خيلي خوب به فعاليت افتاده و اميدوارم همه دوستان بزودي خبراي خوبي دريافت كنن.

از زماني كه قرصاي تيروئيدو تپش قلبو مصرف مي كنم حالم خيلي بهتره و ارامش خاصي دارم.ديگه از اون استرسها و بغضها و تپش قلبها كه خيلي هاش از علايم تيروئيد بود خبري نيست.به اميد سلامتي و موفقيت شما عزيزان

 

 

سفرنامه و تجربه مصاحبه در انکارا


روز چهار شنبه قبل مسافرت حالمون خیلی بد بود.من با چشمانی پف کرده از گریه و سردرد شدید از اتفاقات شرکت اومده بودم خونه و باسی با سردردی میگرن دستمال بسته بود دور سرش و بیهوش رو تخت بود.همینجا جا داره از دوستان خوبمون نگین و مهدی تشکر کنم که با اصرار اومدن دنبالمون و کمی ما رو با ماشین گردوندن و شام بردنمون فرحزاد تا حال و هوامون عوض بشه که واقعا موثر بود.خلاصه وقتی به فرودگاه رسیدیم خیلی بهتر شده بودیم.اونحا با یه زن و شوهر زاهدانی که مثل ما مصاحبه داشتن از قبل قرار داشتیم و از اونجا به بعد با هم بودیم 

دوستان گل الوعده وفا.اینم از سفرنامه ما البته باحدف جزییات:

ما روز دوشنبه 19 اپریل 2010 مصاحبه داشتیم و روز پنج شنبه با پرواز ترکیش تهران رو به مقصد انکارا ترک کردیم. با توجه به نوع دیپلم 11 ساله فنی حرفه ای همسرم که برنده اصلی بود خیلی نگران بودیم و برای همین تصمیم گرفتیم در این مسافرت هتل خوبی انتخاب کنیم و تا می تونیم خوش بگذرونیم که اگه خدای نکرده رد شدیم خیلی غصه نخوریم.برای همین از یه ماه قبل سفر هتل پنج ستاره Rixos رو که در بلوار اصلی آتاتورک قرار داره و تقریبا ربروی سفارته انتخاب کردبم.پرواز ترکیش ,این هتل به مدت شش شب نفری 720 هزار تومن شد.
صبح پنج شنبه که به انکارا رسیدیم مصطفی(کارمند تهران طراول)و پوریا اومده بودن دنبال مسافرای جزیره بهشت که شاید بشه گفت بیش از 30 نفر رو سوار کردن.مسافرای هتل ددمان و هتل ریکسوس با پوریا سوار مینی بوس شدن و به سمت هتل راه افتادیم.حدود 7-8 صبح به وقت انکارا یه هتل رسیدیم و وسایل رو تحویل امانات هتل دادیم تا اتاقهامنو تحویل بدن فکر کنم 5-6 خانواده همزمان با پرواز ترک به هتل رسیده بودیم.با توجه به اینکه ما همون پنج شنبه وقت دکتر داشتیم یعد از صرف صبحانه 45دلاری در هتل!به سمت مطب دکتر که با نقشه ای که در اختیارمون گذاشته بودن به راحتی قابل پیدا کردن بود راه افتادیم و یه ربع راه رفتیم و زودتر از 9 رسیدیم .

چند نفری منتظر دم در واستاده بودن تا منشی ها درو باز کنن.کار آزمایشات پزشکی و عکس قفسه سینه همونطور که دوستان گفتن به راحتی انجام شد و در این مرحله حدود 100 دلار هزینه شد برای ما دو نفر.بعد رفتیم خیابون پایینی مطب دکتر که همون تونالی هیلمی هست و جای دوستان خالی برگر کینگ ناهار خوردیم و برگشتیم هتل اتاقمونو تحویل گرفتیم.بعد از ظهر هم خدمت آقای دکتر رسیدیم و نفری 2 تا واکسن نوش جان کردیم تا سرجمع هزینه های مدیکالمون به 460 دلار برسه.


هتل ریکسوس هتلی 16-17 طبقه ای لوکس بود که اتاق ما در طبقه 8 قرار داشت.چند تا عکس از هتل می ذارم.مني كه هر روز ايميلمو براي مديكال چك مي كردم از پنج شنبه چك نكرده بودم.راستی بچه ها بجز اینترنت وایرلس که می گفتن مجانیه اینترنت توی لابی مجانی نیست و ساعتی 10 لیر هزینه شه و سه ساعت 15 لیره.ما که لپتاپ نداریم روزای اول از اونجا کانکت می شدیم اما بعد رفتیم کافی نت که ساعتی1.5 لیره.شیشه ها و خوراکی های توی مینی بار اتاق هم حداقل 4-5 برابر بیرونه
[تصویر: Picture 036.jpg]

[تصویر: Picture 021.jpg]

[تصویر: Picture 015.jpg]
خلاصه شنبه و یکشنبه به گشت و گذار گذشت .شنبه بعد از ظهر كه من تو اتاق خوابيده بودم باسي رفت لابي تا يه سر به وبلاگ و مهاجرسرا و ايميلش بزنه.بعد تصميم مي گيره ايميل منو هم يه نگاهي بندازه.بعد چشمش به ايميل سفارت كانادا در ايميل من مي افته كه خبر دادن مديكالا حاضره.با سرعت جت مي اد بالاو منو كه در اسمون هفتم خوابم بودم بيدار مي كنه و با خوشحالي جريانو مي گه.من كه منگ خب بودم يه چيزايي مي شنيدم و بيشترهيچان باسي برام جالب بود.با اون صورت خواب الود دويدم تو لابي و با چشماي خودم نامه رو ديدم.واي خيلي خوشحال كننده بود و كلي انرژي گرفتيم هر دو.

دوشنبه صبح ما ساعت 7 تو هتل صبحانه خوردیم و 7:45 دم در سفارت بودیم.در اصلی سفارت تو خیابون فرعی یه که روز یکشنبه ما تا جلوش رفته بودیم تا با اونجا آشنا بشیم.از در هتل تا سفارت 5 دقیقه راهه .هوای صبح زود یکم سرد بود و ما با پالتو دم در بودیم تا راس ساعت 8 آقاهه اعلام کرد نرمال ویزا ها همون صف بمونن و گرین کارتی یا برن صف سمت راست در سفارت.خلاصه بعد از چک شدن اسمامون تو لیست آقاهه, وارد سفارت شدیم و بعد از رد شدن از گیت پشت در دیگه ای صف بستیم تا دوباره به نوبت داخل رفتیم و یه خانمی 2 قطعه عکس-پاسپورتها-سند ازدواج و شناسنامه ها و کارتهای ملی و اصل آخرین مدرک برنده اصلی رو خواست به همراه مدارک مالی که همه رو تحویل دادیم پرسید اگه ترجمه ها رو نفرستادین بدین که ما همه رو فرستاده بودیم.خلاصه از این خان هم رد شدیم و وارد سالن کوچکی شدیم که به قول خودشون گنجایش 76 نفر رو داشت .شماره ما 403 بود .بعد گیشه هفت شماره ها رو دونه دونه برای انگشت نگاری صدا می کرد ما هم 5 یا ششمین خانواده ای بودیم که انگشت نگاری شدیم.تا انگشت نگاری تموم شد یه خانوم میانسال از پرسنل سفارت در حالیکه ما از داخل گیشه برانداز می کرد صدامون کرد و خواست تو فرمای سری اول که ما جای آدرس امریکامونو N/A نوشته بودیم اصلاح کنیم و آدرس بنویسیم که ما هم آدرس اسپانسرمونو نوشتیم و برگه رو بهش تحویل دادیم.در همین حین باسی چشمش به فرمش افتاد که جلوی شغلش با خودکار قرمز نوشته بودن , Exc.و بقیه جاها تیک ریز داشت.دیگه فرصت فضولی بیشتر نشد و برگه ها رو تحویل دادیم و دوباره نشستیم.شروع کردیم به خیال پردازی که این چی بود باسی به شوخی می گفت یعنی excellent و من می گفتم یعنی exception چون جزءلیست مشاغلی هست که بدون مدرک دیپلم 12 ساله هم با دو سال سابقه می تونه ویزا بگیره.
بعد گیشه 4 برای وایز پول صدا می کرد که این مرحله یعنی واریز 1550 دلار برای 2 نفر هم انجام شد و.ساعت حدودای 9 بود و دیگه سالن از جمعیت موج می ز د و جایی برای نشستن نبود و ما از این مرحله به بعد سر پا بودیم.فکرمون هم مشغول شده بود که اون چی بود جلوی شغلش نوشته بودن(شغلش مدیر فروشه)

2 تا گیشه که فکر کنم 5 و 6 بودن فارسی مصاحبه می کردن و مصاحبه ما هم فارسی بود .شماره ما رو حدود 9:20 صدا کردن .مصاحبه گر یه خانم حدود 40 ساله و جدی بود:
• -سلام
-سلام
• -دستاتونو ببرین بالا و قسم بخورین که هر چیزی که نوشتین و ادعا کردین درسته.
-اگه می شه قبل از قسم ما یکی از تاریخای فرم سری آخرمونو یه نگاهی بندازیم که اشتباه نداشته باشه
• -باشه
-(ما در حالیکه خیالمون راحت شد که همه چیز درسته)همسرم رو به خانم مصاحبه گر:من سربازیمو تو نیروی انتظامی گذروندم اینجا ARMY ترجمه شده مشکلی نیست؟
• -نه.می تونی با خودکار بالاش بنویسی نیروی انتظامی.شما شغلت چیه.
-مدیر فروش فروشگاه...
• -چه جور فروشگاهیه؟چی می فروشه؟
-لوازم خانگی مثل ....چون فارسیش خوب نبود متوجه نشد و من به انگلیسی براش توضیح دادم و اون شروع کرد تو کامپیوتر یه چیزایی تایپ کردن
• -ok (رو به همسرم)سربازی هم که گفتی رفتی درسته؟
-بله سرباز بودم در نیروی انتظامی مثل پلیس اینجا
• -Ok(رو به من) خانم شما کار می کنی؟کارت چیه؟
-بله در شرکت .... کار می کنم.کارم ...
• -ok مدارک اسپانسرتون فرمهای مالیاتی نفرستاده؟
-چرا فرستادن فرم w2 سال 2009 و بقیه مدارک در پرونده هست
• -(در حالیکه برگه w2 رو یه نگاهی انداخت،اصل مدارکمونو بجز مدارک کار باسی رو بهمون پس داد و برگه آبی رو برداشت و شروع به پر کردن کرد)شما از 1-2 ماه دیگه در این آدرس چک کنید و فرم 1040 سال 2009 اسپانسرتونو هم بیارین.یکی بیاد کافیه.
-(ما در حالیکه از خوشحالی در حال انفجار بودیم)ممنون خداخافظ.راستی یادش رفت ازمون قسم بگیره

.نکات قابل توجه در سفارت و در کل در انکارا برای دوستانی که می رن انکارا:
0-بعد ازپیاده شدن از هواپیما فری شاپ رو که TAX FREE هست یه سر بزنین که با دیدن قیمت ها در فروشگاهها پشیمون نشید.
1-بجز ما ایرانی ها روز مصاحبه همه لباسای راحت اسپرت و جین داشتن, حتی یه دختر ترک باشلوار ورزشی اومده بود که بلافاصه کار ویزاش جور شد و بعد مصاحبه رفت ups
2-خیلی سفارت به حرفتون اطمینان می کنن .تو اکیپ ما یه خانواده ای بودن که اسپل اسم خانومه تو پاسپورت با فرمهایی که فرستاده بودن فرق داشت ولی یه توضیح داد که چون اسپل صحیح اسمم اینه و این متداول تره وقتی پاسپورت جدید گرفتیم اسپلشو گفتم اینجوری بزنن و افیسر هم ازشون پذیرفته بود.
3-معاف بودن از سربازی و نداشتن کار دولتی همیشه به معنی درجا رفتن به ups نیست و یه خانواده با همین شرایط برگه آبی گرفت درحالیکه پرونده اش هم هیچ نقصی نداشت.(البته فقط ازش کپی پاسپورت اسپانسر خواستن.)
4-دو تا از خانواده هایی که ما می شناختیم و کیس لاتاری بودن بدون اسپانسر وبا داشتن حساب بانکی و سند خونه برگه آبی گرفتن و افیسر قبولشون کرد.یکی با 42 میلیون پول برای 2 نفر و یکی با 52 میلیون برای 4 نفر
5-انکارایی ها خیلی خوش لباس و مرتب هستن و آدم از از بودن در بینشون لذت می بره.
6-آرایشگاه AKAY در خیابان AKAY نزدیک هتل ددمان واقعا سشوار کشیدنش حرف نداره ولی ارایشگراش سیبیل تشریف داشتن و حواستون باشه یکشنبه ها تعطیله و با 5 لیر(3500 تومن) یه براشینگ حسابی می کنه.بعشی ارایشگاههای دیگه 10 لیره و هتل ما 25 لیر برای براشینگ می گرفت.روز قبل مصاحبه یه سشوار خوب خیلی لازمه.
7-بجز رستوران منقل کباب و رستوران 49 که رو به روی همن یه رستوران ایرانی در انکارا و حوالی هتل بیوک ارشان و هتل ددمان هست به نام رستوران شبهای ایرانی که خیلی حال و هوای غذاهای ایرانی رو داره و قیمه هاش حرف نداره.هر وقت ازفست فود وغذاهای ترکی خسته شدین یه سر برین.
8-عوارض خروج همچنان 25 هزار تومن برای هر نفره و فعلا گرون نشده.
9- منطقه هتل بیوک ارشان خیلی شاده و شبا تا دیر وقت بارها موسیقی زنده دارن مخصوصا جمعه-شنبه-یک.شنبه
10- یکشنبه شب عروسی پسر یکی از سران ترکیه تو هتل ما بود و کلی بادیگارد و پلیس و عکاس اومده بود و اردوگان هم اومده بود و ما از نزدیک ایشونو زیارت کردیم. با اینکه هتل ریکسوس فوق العاده شیک و راحته ولی برای سنهای بالا یا بچه دارا مناسب تره. و آدم حوصله اش سر می ره ما که همش با دوستامون بیرون بودیمSmile
11-یه خانومی که روز سه شنبه تو سفارت مصاحبه داشت و فرزندش براش تقاضای گرین کارت داده بود همون سه شنبه UPS رفت و در کمال ناباوری در حالیکه برای گشت و گذار رفته بود بیرون هتل چهارشنبه ویزاش اومده بود دم هتل.
12-خیابان تونالی شعبه برگر کینگ و فروشگاه CARFOUR ومک دونالد و استارباکس قهوه رو داره.فروشگاه میگروس هم تو انکاماله 
13-اصلا فکر و ذهمنتون در گیر مصاحبه نباشه و جمعه شب و شنبه و یکشنبه رو شباشو برای دیسکو از دست ندین.مطمدنا حتما همه قبول می شید.به امید موفقیت تک تک شماها
14-این هفته ای که ما اونجا بودیم اکثر روزا بجز یه روز ابری و بارونی بود.پس کاپشن و یکی 2 تا لباس گرم با خودتون ببرین.

پينوشت:پنج شنبه صبح ساعت ۱۱ (روز هفتم از مهلت ۱۰ روزه اعلام شده در نامه)با ارامكس هماهنگ كردم كه مديكالامونو پيك اپ كنه.برايم يه ايميل زدن تا فرم درخواستو پر كنم منم بلافاصله اينكارو كردم و اونا هم بهم يه كد رهگيري دادن.اميدوارم تو اين هفته بدستم برسه.البته گفن ۳-۴ روز كاري

پينوشت ۲:پروسه لاتاري اينجوريه كه وقتي نامه قبولي تونو از طريق پست دريافت مي كنين يه شماره CASE NUMBER توش داره كه هر چي كمتر باشه زودتر دعوت به مصاحبه ميشين.البته بايد بعد از دريافت نامه از پست يه سري فرم پر كنين و به سفارت ام.ريكا در كنتاكي بفرستيد.با اين حساب ما كه شماره مون رو 13000 بود تو اپريل دعوت به مصاحبه شديم.براي بحث لاتاري بايد پشتوانه مالي نشون بدين كه  ميتونه يه فاميل يا دوست در امريكا باشه يا اينكه سند خونه و حساب بانكي.مثلا براي دو نفر 40 ميليون خوبه.خلاصه ما بعد از كلي رو انداختن يه اسپانسر پيدا كرديم و اين مرحله هم بخوبي انجام شد.15 روز قبل از مصاحبه بايد يه فرم و ترجمه مدارك رو به سفارت امر.يكا در انكارا بفرستيد كه ما اينكارو هم كرديم و در نهايت روز مصاحبه به افراديكه سربازي معاف بودن و كار دولتي نداشتن  2-3 روزه ويزا مي دن.اين افراد مستقيم به باجه پست UPS مي رفتن و پاسپورتاشونو مي دادنكه 2-3 روزه دم در هتلشون مي اد با ويزا. و به بقيه برگه ابي مي دن كه توش چك امنتي و نقصي مدارك تيك مي خوره.به ماهم بره ابي دادن (چون باسي سربازي رفته)و گفتن 1-2 ماه ديگه رو سايت بايد چك كنيم كه وقتي شماره مون اومد براي تحويل ويزا با نقصي مدركمون بريم.اينم يه خلاصه در مورد روند كار ما

پینوشت ۳:مهناز عزیز پیغام خصوصی تو خوندم و از اینکه یه وکیل اینقدر شماها رو اذیت کرده خیلی ناراحت شدم.عزیزم اطلاعات تحصیلی و سن خودت و همسرتو سابقه کارتونو بذار شاید بتونم کمکی بهت بکنم.حتما می تونی دوباره پرونده باز کنی ولی صبرکن که قبلی بسته بشه.یه نفر که در مصاحبه رد شده بودن دوباره پرونده برای کبک باز کردن و قبول شدن.البته باید ببینی امتیاز می اری یا نه.

پینوشت ۴:(مهم)بچه های کبکی با فیل نامبر مارس اوریل می و جون ۲۰۰۹ گوش به زنگ باشید که مدیکال یا نامه اپدیت مدارک تو راهه.یه سر به جدول لیست مهاجرین کبک در قسمت پیوندهای روزانه وبلاگ بزنین.ثنا و فاطمه عزيز از ماه ژوئن ۲۰۰۹ ايميل مديكالشون اومده و از دو نفر ديگه هم از ماه ۰۵/۲۰۰۹ سوءپيشينه و اپديت مدارك خواستن.اگه اطلاعاتی رو از قلم انداختم با ذکر شماره ردیفتون بگین اضافه کنم

پینوشت ۵:برای انجام دادن مدیکالمون خانم دکتر مقصودیان تو یوسف آباد رو انتخاب کرده بودم.نههههه اين خانم دكتر از ليست حذف شده و بايد به فكر دكتر ديگه اي باشيم بجه ها از دكترهاي موجود در ليست فعلي كدوم رو پيشنهاد مي كنين؟

http://www.cic.gc.ca/dmp-md/medicalinfo.aspx?CountryID=2005&CountryName=Iran

كمككككككك فقط ۶ دكتر مربوط به تهران هستن.از بين اين ها كدوم رو پيشنهاد مي ديد:دكتر فرخي-دكترراهواريان-دكتر پورمند-دكتر ابراهيمي راد و دكتر شريف-دكتر حسابي

پينوشت شش:مديكالامون بعد از شش روز كه از درخواست پيك اپمون از ارامكس مي گذشت امروز چهارشنبه قبل از ظهر به دستمون رسيد.هزينه پيك اپ ۶۸۰۰۰ تومن شد و ما راضي هستيم.

در كنار مديكال درخواست سوءپيشينه و اخرين تغييرات در زمينه كاري تحصيلي خانوادگي و مسافرتي از تاريخ فايل نامبرمون(۱۵/۰۱/۲۰۰۹)شده .ما كه هيچ تغييري بجز مسافرت انكارا نداشتيم كه صادقانه اعلام مي كنيم.در مورد سوءپيشينه هم يكماه از تاريخ دريافتش گذشته و احتمالا فردا مي ريم يدونه جديد درخواست بديم.

تو ليست دكترهاي معتمد اسم خانم دكتر مقصوديان هست ولي من ترجيح مي دم دكتري رو انتخاب كنم كه اسمش رو سايت هم باشه و هم تو برگه هاي مديكال.

موفق باشيد