پایان 4 هفتگی در کار جدید
دیگه چیزی نمونده به 4 سپتامبر مصادف با اولین سالگرد ورود ما به کانادا.
این یکسال واقعا سرشار از تجربیات جدید ،دلنگرانی ها در مورد پیدا کردن کار مناسب،دلتنگی ها ،در عین حال پیشرفت و موفقیت برای ما بود.خدای مهربون از لطفت و کمکت ممنونیم.مطمئنا شروع مجددا زندگی در کشوری جدید کار اسونی نیست.
به طور خلاصه می شه گفت در این یکسالی که ما اینجا هستیم من از ماه دوم وارد کار شدم .کاری که بعد از فرستادن تعداد خیلی زیادی رزومه پیدا کرده بودم.9 ماه در این کار بودم و همزمان دنبال کار بهتر بخصوص اینکه ماههای اخر وضعیت شرکت چندان جالب نبود و من و بقیه همکارا کارمون پارت تایم شده بود.تا اینکه به کمک یکی از بستگانمون یکم در زمینه کارهای فریت اموزش دیدم و شروع به فرستادن رزومه در این زمینه کردم و چند تا مصاحبه گرفتم و در بین این مصاحبه ها موفق به گرفتن کار فعلیم شدم.از طرفی باسی هم همزمان با اومدنمون یه کار پارت تایم رو شروع کرد و به طور همزمان کلاسهای ELSA رو گذروند.در حال حاضر باسی در حال بررسی تغییر کارش به یه کار جدیده.در زمینه زبان پیشرفت قابل توجهی داشته.بخوبی می تونه با دیگران ارتباط برقرار کنه.چیزی که یشتر از همه برامون سخته دلتنگی برای عزیزانمون و تنهایی مون در کاناداست.ما در ایران خیلی اهل سفر بودیم و دوستان خیلی عزیزیی داشتیم که بیشتر وقتمونو با اونا می گذروندیم ولی اینجا احساس تنهایی می کنیم.
حس و حالا روزهای تابستون اینجا با دمای زیر 30 درجه مشابه هوای بهاری شهر های شمالی هست که صبح ها خنگه ظهر ها یکم افتاب بی جون در می اد و شب ها بازم خنکه.تو تابستون خیلی کم بارون می اد.
در مورد محل کارم خدا رو شکر همه چیز داره نسبتا خوب پیش می ره.شرکت ما یه شرکت معتبر حمل و نقله که در زمینه فریت و واردات صادرات هوایی و دریایی فعالیت می کنه.من در حال حاضر در قسمت واردات دریایی کار می کنم.سه هفته اول در بخش واردات هوایی جای یکی از همکارام که مرخصی بود کار می کردم و الان یک هفته هست که در قسمت اصلی خودم یعنی واردات دریایی مشغول شدم. خیلی برام سخت بود ولی کم کم روال کار داره دستم می اد.هر چند نکته های خیلی زیادی در این کار هست.با همکارام رابطه خوبی داریم و مدیرمون هم خانوم خوبیه.از طرف شرکت برای دو دوره مخصوص حمل و نقل برای سپتامبر ثبت نام شدم که دو ترم متوالی یک روز در هفته کلاس خواهم داشت.البته گزینه انلاین هم بود که من کلاس حضوری رو ترجیح دادم.
ممنون که با دلگرمی ها تون و اوخوال پر سی هاتون ما رو تنها نذاشتید.
در مورد رفت و امدم به محل کار هر روز حدود 45-50 دقیقه برای رسیدن به شرکت توی راه هستم و از اسکای ترن و اتوبوس استفاده می کنم.بلیط ماهانه دو زون می خرم که به مسیر مورد نظر برسم.
فردا عروسی همکار زاپنی ام دعوت هستیم ولی چون باسی سر کاره نمی ریم.
فردا از طرفی Baby shower دوست عزیزم هم که در برنابی زندگی می کنه هست.تصمیم دارم Baby shower رو برم.اینجا وقتی خانمهای حامله به ماه 7 می رسن یه جشنی می گیرن بچه رو
و اطرافیان کادوی تولد در این جشن می برن. معمولا خانمو ها در جشن هستن و جشن همراه با یه سری بازی های مخصوص هست. این جشن معمولا توسط دوستان نزدیک مادر حامله برگزار می شه.
کادوها معمولا از توی لیست انتخابی مادر از فروشگاههای مد نظرش انتخاب می شه.مثلا این دوست ما رفته بود دو فروشگاه TJ KIDS و Babies"R"Us و درخواست REGISTRY داده بود که یه سری اقلام مورد نظرش رو در لیستش وارد کرده بودن.بعد این لیست رو در اختیار مهمونا قرار می دن که از اون لیست خرید کنن.
دلم حسابی برای خانواده مهربونم دوستای عزیزم و بستگان حتی کوچه و خیابون و محلمون تنگ شده.برای مسافرتهای شمالمون و روزهای خوشی که در کنار عزیزانمون داشتیم.امیدوارم سال دیگه بتونیم سفری به ایران داشته باشیم.
همگی تونو به خدای مهربون می سپرم.در شبهای قدر ما رو از دعاهای خودتون فراموش نکنین.برای همگیتون در پناه خدای مهربون ارزوی سلامتی و موفقیت و تندرستی دارم.
من نلي هستم.متولد 1359.مهندس صنايع و در تابستان 83 با باسي عزيز ازدواج كرديمو در 13 شهریور 89 وارد کانادا شدیم.تجربیات و خاطراتمونو اينجا ثبت مي كنيم و به هيچ گروه و يا نهادي هم وابسته نيستيم .