ماههای اول زندگی در ریچموند

به همین زودی 2 ماه و 9 روز از ورودمون به کانادا گذشت.روزای اول ورودمون که در منزل بستگان بودیم تقاضای کارت بیمه دادیم.کلا 3 ماه بعد از ورود به استان بریتیش کلمبیا تحت پوشش بیمه قرار می گیریم.بعنی برای ما می شه از ماه دسامبر.طبق پیگیری که کردم اواسط نوامبر یعنی همین روزا دیگه باید کارتامون برسه.هزینه بیمه برای 2 نفر در ماه حدود 100 دلار  هست که از زمانی که تحت پوشش قرار می گیریم باید پرداخت کنیم و به هزینه های ماهانمون اضافه می شه.

دیگه تقریبا جا اقفتادیم و وسایل اصلی رو خریدیم.هنوزم یه چیزایی لازم داریم که گذاشتیم به مرور زمان بخریم مثلا میز جلوی مبل یا همون coffee table.همینطور BBQ جارو برقی و ...اخرین چیزی که برای خونه گرفتیم یه دست میز و صندلی ناهار خوری بود به قیمت 600 دلار(با تکس و DELIVERY)هنوزم نگران مخارج هستیم و هزینه های ماهانمون از درامدمون بیشتره. چون باسی پاره وقت کار می کنه و منم تمام وقت ساعتی 9 دلار.روز سه شنبه امتحان تعیین صطح کلاس ELSA رو داریم.با کالج BCIT تامه نگاری کردم که 3 تا COURSE از  CONTROL PROJECT بصورت پاره وقت بردارم.این سه تا شامل مبانی کنترل پروزه و MSP و   PRIMAVERA می شه و کلاسا هم غروب ها یا اخر هفته است.هزینه هر کدوم هر 300-400 دلاره.به ADVISER ایمیل زدم و منتظر جوابش هستم.

هوای اینجا عالیه.دمای هوا حدود 7-8 درجه هست و بیشتر روزا بارونیه ولی خیلی ملایم بارون می اد.دیروز 12 نوامبر سنتا (همون بابا نوئل)در طی مراسم قشنگی وارد مال اصلی ریچموند شد و من و باسی هم ساعت 7 بعد از ظهر رفتیم RICHMOND CENTRE سنتا با خانومش با کالسکه وارد مال شد و کلی بچه مدرسه ای با رقص و ساز و اواز ورودشو تبریک گفتن ما هم چند تا عکس از سنتا و خانومش گرفتیم .

بچه ها راستی یکی از گزینه های اجاره خونه در اینجا خونه های دو طبقه ای هست که طبقه بالاش صاحبخونه هست و چایینو اجاره می دن.معمولا یه سوییت 1-2 خوابه هست که طبقه همکفه و ورودیش از طبقه بالا جداست و کلیه هزینه ها(اب و برق و گرما و اینترنت و تلفن و تلویزیون )در اجاره خونه در نظر گرفته شده و هزینه اش هم مناسب تر از برج های بزرگه.مثلا در همین شهر ماه چنین موردهایی رو یکم دورتر از مرکز شهر می شه 800-900 دلار گرفت.در صورتیکه همین اچارتمان یکخوابه در برج مرکز شهر 1150-1200 دلار باید اجاره یدی به اضافه ماهی 100 دلار هزینه اینترنت و تلفن و تلویزیون و هر دو ماه یکبار هم پول برق می اد 30-40 دلار.خلاصه به شرط داشتن ماشین این موارد رو هم در هنگام گشتن برای خونه نگاه کنید.به صرفه هست.

من و باسی الان ویزا کارت داریم که از بانک تی دی گرفتیم .باسی صاحب کردیته و من هم یه کارت دارم که از کردیت استفاده می کنم.برای مستر کارت هم به نام من درخواست دادیم از HBC.فعلا که منتظریم بهمون خبر بدن که می تونیم بگیریم(چون ما تازه اومدیم امتیاز کردیتمون کمه)

امیدوارم همگی خوب باشید و با امادگی کامل راهی مهاجرت بشید.در ضمن جدول به کمک صبای عزیز محددا امروز بروز شد که از قسمت پیوندهای روزانه قابل مشاهده هست.اگه کسی مشکلی در دیدن جدول داره اعلام کنه.

به امید خبرای خوب

پینوشت:راستی یادم رفت بگم شنبه پیش رفتیم کنسرت ابی.جای همه دوستان خالی بود

اینم یه عکس از رنگین کمانی که چند روز پیش در نمای ساختمونمون نقش بسته بود.


جدول بروز شد.

به کمک صبای عزیز جدول بروز شد.لطفا اگه در وضعیتتون تغییری بوجود امده که در جدول نیست تو کامنتا اطلاع رسانی کنید.از زحمت صبای عزیز هم ممنونم و منبعد به کمک ایشون هر هفته جدول بروز می شه.تغییرات اعمال شده توسط صبا با رنگ سبز مشخص شده. و لیست در قسمت پیوندهای روزانه قابل دسترسیه.

به همین زودی داره می شه 2 ماه که ما در کانادا هستیم.خدا رو شکر در این دو ماه خونه اجاره کردیم ماشین گرفتیم و هر دو مشعول بکار شدیم.هزینه هامون در این 2 ماه نزدیک 12000 دلار بوده.6000 تاش که هزینه خرید وسایل اولیه بوده و 2000 تاش ماشین و ماهی حدود 2000 دلار بطور متوسط خرج داشتیم:

اجاره خونه:ماهانه1150 دلار

کابل تلویزیون/تلفن /اینترنت(با کمپانی shaw ): ماهانه 90دلار

hydro:هزینه برق هر دو ماه حدود 50 دلار

بیمه ماشین:170 دلار

بنزین:هر دو هفته حدود 50 دلار

یک خط موبایل (کمپانی راجرز)با احتساب مالیات:45 دلار

خورد و خوراک و خرج ماهانه و خرید های جزئی:500-1000 دلار در ماه(بر حسب نیاز)

امیدوارم تخمین خوبی برای دوستانی که می خوان در بینیش کلمبیا ساکن بشن باشه .اینجا بعد از اینکه جا بیفتین هزینه های ماهانه رو می تونین ماهی 2000-2500 دلار در نظر بگیرین.البته ممکنه این اعداد کمی بالا یا پایین بشه برایی دیگران بستگی به روش زندگیشون.مثلا اگه بجای داشتن ماشین از اتوبوس استفاده کنین به ازائ هر نفر حدود ماهی 100 دلار هزینه بلیط بست.برای دوستانی که مثل ما یک زوج هستن و دارن وارد کانادا می شن توصیه می کنم زیر 20000 دلار نیارن.چون ماههای اول تا زمان پیدا کردن کار یا روشن شدن مسیر زندگی قابل پیش بینی نیست.

در مورد کارم بگم که اولین چک حقوقیمو جمعه گرفتم.اینجا در اکثر شرکتها هر 2 هفته یکبار حقوق  پرداخت می کنن که هفته ای که من کارمو شروع کردم اخر هفته زمان پرداخت بود.همکارای دیگه از ملیت های مختلف هستن فرانسوی/زاپنی/چینی/روسی و ... دو تا کافی برک داریم که اکثرا سر ظهر همه بهم وصلش می کنن می ان ناهار.منم 12-12:30 وقت ناهارمه و 4 تعطیلم.ناهارا رو خودمون می بریم و تو اشپزخونه که همه وسایل توش هست می تونیم گرم کنیم و بخوریم .نوع کار ساده ولی چون با چول چک سر و کار داریم دقت بالایی می خواد.یه خانم مهربون تو این هفته اموزش منو به عهده داشت و خیلی عالی کمکم کرد .

امیدوارم همگی خوب و سلامت باشین و دوستان منتظر مدیکال یا منتظر خبر از سفارت خبرای خوب دریافت کنن.

راستی بچه ها چیزی به پایان مهلت ثبت نام لاتاری گرین کارت 2012 نمونده.سایت ثبت نام دولتی و مجانی اینه:http://www.dvlottery.state.gov


خدای مهربون شکرت.بابت کار بابت همه چیز

بالاخره با لطف خدای مهربون درست در زمانی که دیگه داشتم نامید می شدم یعنی بعد از ارسال بیش از 100 ایمیل برای کار در عرض یکماه گذشته برای کارهای مختلف و بردن رزومه بصورت دستی به بیش از 10 ها فروشگاه ،سه شنبه نامه ای دریافت کردم که برای یکی از ایمیلهایی که برای کار دفتری تقاضا داده بودم یک شرکت بین المللی در ریچموند منو دعوت به مصاحبه کرده بود.مصاحبه امروز ساعت 10 صبح بودو یکربع بیشتر طول نکشید و خوب پیش رفت.

صادقانه بگم در طول این یکماه و نیم از بدو ورودمون خیلی مضطرب شده بودم که نمی تونم کار پیدا کنم و کمی هم نامید.خدا رو شکر که در این زمان خدای مهربون به دادمون رسید و ساعاتی قبل توسط کسی که مثصاحبه کرده بود خبردار شدم که از دوشنبه باید کارمو شروع کنم.درسته حقوق پیشنهادی خیلی بالا نیست ولی برای شروع عالیه و من خوشحالم.در مورد مصاحبه بگم که محل شرکت با ماشین حدود 5 دقیقه با خونمون فاصله داره و من و باسی ادرس رو تو گوگل مپ پیدا کرده بودیم و احتیاطا 45 دقیقه زودتر از خونه رفتیم.5 دقیقه ای به مقصد رسیدیم و گشتیم دنبال جای پارک.خلاصه یه جا نزدیک در ورودی پارک کردیم.

حالا در مورد مصاحبه بگم:از قبل سایت شرکتو یپدا کرده بودم و امادگی ضمنی هم داشتم.لباس ساده (شلوار پارپه ای مشکی و بلوز نسبتا رسمی استین کوتاه پوشیده بودم و شانس من پون بارون می اومد کاپشن و چکمه هم پوشیده بودم و موهامو ساده از پشت بسته بودم)بکربع قبل از ساعت مصاحبه از ماشین پیاده شدم و باسی نشسته بود تو ماشین.زنگ در شرکتو زدم و گفتم با اقای ... قرار ملاقات دارم.درو باز کردن و من رفتم بالا.یکم استرس داشتم.وقتی رسیدم طبقه بالا یه خانم درو باز کرد و به اقای میانسال که چینی بود از اتاقش بیرون اومد و با لبخند خودشو معرفی کرد.همونی بود که باهاش مصاحبه داشتم.دست دادیم و منم خودمو معرفی کردم و  هر دو گفتبم نایس تو میت یو(ببخشید فارسی مینویسم ایکن انگلیسیم فعال نیست)منو دعوت به نشستن کرد.کاپشنمو دراوردم و نشستم.

بعد اون اقا شروع کرد به حرف زدن که رزومه منو خونده و براش جالب بوده واول از همه در مورد کار والنتبربم پرسید.گفتم که حدود یکماهه که در این شرکت هفته ای 1-2 روز کار می کنم.(از اون دروع مصلحتی ها)بعد پرسید از سپتامبر در این شرکت هستی؟منم گفتم بله سپتامبر ما به کانادا اومدیم و از طریق یکی از دوستام این شرکت رو پیدا کردم و والنتیر کار می کنم.یکم در مورد وظایفم در کار والنتیری پرسید و منم گفتم.بعد راجع به سابقه کار ایرانم پرسید و منم توضیح دادم.بعد خودش در مورد شرکتشون با اون لهجه غلیظ چینی شروع به توضیح کرد و در مورد پستی که می خوان استخدام کنن هم توضیح داد.بعد هم گفت شما چون تو رزومتون نوشتین فرانسه هم بلدین و ما هم بعضی از مشتریهامون فرانسه زبان هستن  برامون مهمه شما هم می تونید فرانسه صحیت کنین.منم قلبم تالاپ تالاپ می زد.خلاصه در اخرش گفت:ساندز گوود" و گفت امکانش هست من با رفرنس های شما تماس بگیرم؟منم گفتم البته و شماره های دوستان !رو که سابقه والنتیریم مربوط به شرکت اونا بود رو دادم.بعد راجع به حقوق و ساعات کاری توضیح داد که کار 8 ساعت در روزه و 5 روز در هفته .در روز دو تا کافی برک(وقت قهوه خوری)داریم و وقت ناهار هم نیم ساعته ولی چون پرداخت نمیشه ساعت کار می شه 8 تا 4:30.در مورد پارکینگ هم پرسیدم و اینکه ایا اموزش در حین کار داریم که هر دو رو توضیح داد.که میشهاز پارکینگ استفاده کنیم بعدش هم هر دو بلند شدیم و دست دادیم و تا دم در منو بدرقه کرد.با حس خوبی از شرکت بیرون اومدم و زود زنگ زدم به دوستان عزیز رفرنس تا اماده باشن که اقای ... زنگ زد از من تعربف کنن.بعد اومدبم خونه و ناهار خوردیم .بعد از ظهر هم همون اقای رییس نلفن زد که دوشنبه از ساعت 9 صبح می تونم کارمو شروع کنم.هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا