8 نوامبر 2011 یه روز فراموش نشدنی

سلام دوستان عزیز.

امروز جمعه 11 نوامبر روز Remembrance day و تعطیل عمومی هست به یاد شهدای کانادا.


اگه یادتون باشه من یه دوره اینجا شروع کردم و کلاس رانندگی رفتم ولی نزدیک تاریخ Road test که می شد ته دلم خالی می شد و وقتمو عقب می انداختم.من تو ایران وقتی گواهینممو گرفتم بعدش رانندگی نکردم .23-24 سالگی هم که با باسی ازدواج کردم و ماشین خریدیم از اول اون رانندگی می کرد و منم خیلی سراغش نرفتم.تا اینکه اومدیم کانادا و تصمیمم به رانندگی جدی تر شد.اینجا خیلی مقررات رانندگی عالیه و سرعت مجاز در اکثر خیابونها 50 کیلومتره و در بعضی ها 60 و بزرگراهها 80-90 می شه.خلاصه من یه دوره شروع کردم اینجا کلاس رفتم ولی باز سرد شدم و ترس از رانندگی و عدم تسلط و مهارتم باعث می شد که این مشکل حل نشده باقی بمونه.تا اینکه از ماه گذشته 6 جلسه با یه یه معلم افعانی کلاس گرفتم.معلم خیلی خوبی بود و به مرور احساس بهتری به رانندگی پیدا کردم و به مراتب رانندگیم بهتر شد. تا اینکه سه شنبه امتحان داشتم .روز امتحان ساعت 8 صبح با باسی رفتیم دم اداره .اول می خواستم با ماشین معلمم امتان بدم ولی از بدشانسی ماشینش رو برای امتحان از قبل بوک کرده بودن و من باماشین خودمون رفتم برای امتحان

افسر من یه اقای کانادایی بود.خلاصه اول پشت ماشین واستاد و ازم راهنمای چپ و راست و ترمز خواست.بعد رفت جلوی ماشین و چراغ نوربالا و نورپایین و بوق و برف پاک کن و جهت چپ و راست و استاپ با دست خواست منم انجام دادم .بعد نشست تو ماشین و راه افتادیم.کل امتحان حدود 35-40 دقیقه بود.همه چی نسبتا خوب بود و در نهایت من با اولین امتحان road test قبول شدم .از خوشحالی داشت قلبم وا می ستاد.خلاصه با خوشحالی از ماشین پیاده شدم و هر چی می گشتم این باسی شیطون ناپدید شده بود.نگو فکر می کرده امتحان بیشتر طول می شکه و رفته بود برای خودش تو مال خوراکی و قهوه خریده بود و 10 دقیقه بعد که من اخرین کارای امضا و پرداخت 31 دلار برای صدور گواهینامه رو می کردم دیدم داره می اد.هر چی خواستم فیلم بازی کنم نشدو خلاصه فهمید قبول شدم.البته باسی نسبت به رانندگی من نامید بود و بعید می دونست قبول می شم.خلاصه از این به بعد قراره رانندگی کنم و از اول ماه بعد که بلیط اتوبوسم تموم می شه باید خودم تا محل کارم که تو ونکووره برم.هورااااا اینم یکی دیگه از رویاهام که برام تقریبا سخت و دست نیافتنی شده بود.


خدای مهربون شکرت که بازم به من لطف داشتی.

راستی یکی از دوستانی که فایل نامبر زانویه  بود ازشون جدیدا اپدیت مدارک خواستن که نشون می ده سفارت از خواب زمستونی بیدار شده.

زندگی و کار

بعد از مدتی غیبت سلام به همگی.

ما هر دو خوبیم و زندگی مثل گذشته در جریانه.

من سه ماه آزمایشیم در شرکتمون روز 18 اکتبر به سلامتی گذشت و دیگه تبدیل به پرسنل دائم شدم خدا رو شکر.از ماه نوامبر برای من و باسی از طرف شرکت  بیمه رد می شه و دیگه از شر قبض بیمه ماهانه خلاص شدیم.

از طرفی یکی از همکارامون که تو بخش واردات هوایی کار می کنه می خواد تا 2-3 هفته دیگه از شرکت بره .مدیرمون بهم گفت که تصمیم داره یکی جدید استخدام کنه ولی قبلش می خواد بدونه که دوست دارم تو همین بخش فعلیم(واردات دریایی)بمونم یا اینکه برم جای دوستم واردات هوایی ؟که با توجه به نظر من نفر جدید رو برای واحدی که خالی می مونه استخدام کنه.

منم دیدم که واردات هوایی بی دردسر تر و اسونتره .به مدیرمون گفتم که هر چی نظر شماست ولی من واردات هوایی رو بیشتر دوست دارم.(کاری که تو ماه اول استخدامم انجام دادم)خلاصه مدیرمون هم قبول کرد و قرار شد یکی رو به جای فعلی من(واردات دریایی)استخدام کنن و من اموزشش بدم و خودمم برم قسمت واردات هوایی.

خلاصه هفته ای که گذشت یه دختری اومد برای مصاحبه و استخدام.اینجا معمولا بعد از اینکه مصاحبه انجام می شه اگه شخص مورد نظر مقبول مدیریت شرکت یا شخص مصاحبه کننده بیفته براش یه offer برای حقوق می فرستن که اگه اون شخص هم باید نظرشو بده و اگه همه چیز خوب پیش بره و هر دو طرف موافق باشن با توجه به اینکه اونی که مصاحبه شده قبلا کار می کرده یا نه و جایی که کار می کرده چند هفته   Notice احتیاج داره که اجازه بده اون شخص بره خلاصه می تونه کارشو در جای جدید شروع کنه.

این روزا باسی هم در کارش فول تایم شده و حقوقش هم افزایش داشته خدا رو شکر.تصمیمات جدیدی در سر داریم.به موقعش در موردش می نویسم.


امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید.


در پناه حق