مصاحبه-بازم مصاحبه-امتحان فاینال
سلام دوستای خبوم.عجب روزی بود دوشنبه.پوستم کنده شد واقعا.
یکی از بستگانمون که در شرکت حمل و نقل کار می کنه در دو سه جلسه نیم ساعته که هر کدومش با اون یکی یه هفته فاصله داشت و در حضور انواع و اقسام سر و صدا ها و وسط مهمونی برگزار شد باهام مفاهیم حمل و نقل و صادرات و واردات هوایی و دریایی رو کار کردن و یه رزومه با هم درست کردیم و چند تا شرکت برای کارهای حمل و نقل اپلای کردم.خیلی سخته بدون تجربه عملی و فقط با اموزش تئوری ادعا کنی تو کاری تجربه داری!
روز دوشنبه یه مصاحبه ساعت 12:30 داشتم تو ونکووربرای یه شرکت حمل و نقل.از طرفی مصاحبه ای که روز چهارشنبه رفته بودم خبر داده بودن که به مصاحبه دوم دعوت شدم و باید دوشنبه ساعت 3 می رفتم مصاحبه دوم در ریچموند(اونم برای یه شرکت حمل و نقل دیکه بود).ساعت 6:30 بعد از ظهر هم امتحان فاینال BOOKKEEPING داشتم.
خلاصه تنها شانسی که داشتم این بود که باسی تعطیل بود و منو همراهی می کرد.وگرنه دست تنها نمی رسیدم در این فاصله کوتاه سه جا حاضر بشم.صبح صبحونه رو که خوردیم من یکم جزوه های اموزشی! رو مرور کردم و یه دوش گرفتم و و ساعت 12:15 رسیدیم به محل مصاحبه.خلاصه یکم همون دور و ور قدم زدیم شد 12:20 و بعد رفتم داخل.
مصاحبه کننده یه خانم حدودا 40 ساله رومانیایی بود.یکم از سوابق کارم پرسید و یکم از اینور اونور صحبت کردیم حدود نیم ساعت طول کشید مصاحبه .بهم گفت این پست قراره تا سپتامبر در شرکتشون ایجاد بشه و از حالا دارن دنبال نیرو می گردن و منم اولین نفری هستم که دارن باهام مصاحبه می کنن.خلاصه رویهم رفته بد نبود فقط یکم سوالهای خصوصی کرد که نباید در مصاحبه پرسیده شه.مثلا اینکه چند وقته اومدی کانادا؟بچه دارید؟تصمیم برای بجه دار شدن دارید؟؟؟؟؟؟؟همسرتون چیکار می کنن؟خلاصه دیگه کم مونده بود کار به جاهای باریک برسه.دو راه داشتم یا بهش بگم که این مسائل خصوصیه و نباید پرسیده بشه و قید کار اونا رو بزنم یا جواب بدم که من دومی رو انتخاب کردم.
بعدش اومدیم خونه و یکم استراحت کردیم تا مصاحبه بعدی.خودم حدس می زدم که فقط ازم در مورد حقوق درخواستی و تاریخی که بتونم کارو شروع کنم بپرسن.یعنی 80%تموم شده فرض می کردم کارو.ولی نگو که مصاحبه این دفعه چون به مرحله جدی تره .یه نفر دیگه هم اومده و اونا دو نفری می خوان ازم مصاحبه کنن.اولا تا من رسیدم یه دختر دیگه که مصاحبه اش تازه تموم شده بود خداحافظی کرد و رفت.منو به اتاق مصاحبه دعوت کردن.یکی شون مدیر ارشدشرکت بود که به مرد هندی بودو اون یکی هم همونی بود که دفعه قبل باهام مصاحبه کرده بود و در واقع سوپروایزر اون دپارتمان بودکه یه مرد حدودا 45 ساله المانی بود.این دفعه مدیر ارشد فقط سوال می پرسید و اون یکی ساکت بود و نت برمی داشت.من تا باهاشون دست دادم و نشستم گفتم عادلانه نیست شما دو نفرید و من فقط یه نفر!خلاصه با خنده شروع کردیم ولی مدیر هندیه یه نفس سوال می کرد.منم سعی می کردم به بخوبی جواب بدم.روی هم رفته بد نبود .البته کمی جا خورده بودم.حدود 15 دقیقه طول کشید و از اتفاقاتی که در حین کار ممکنه بیفته ازم پرسیدن و از اینکه در هر موقعیت چه برخوردی با مشتری باید داشت؟منم که تجربه عملی نداشتم فقط سعی می ردم موقعیت رو تجسم کنم و جوابی که صحیح ممکنه باشه رو بدم.خلاصه خدا می دونه چقدر مربوط جواب دادم یا نامربوط.در اخر ازم پرسیدن شما سوال دیگه ای ندارید که من از مزایای شرکتشون و اینکه در حال حاضر چند نفرن پرسیدم که دقیق جواب دادن .در اخر بهم گفتن که مصاحبه های دومشون در جریانه و تا اخر هفته با 4-5 نفر دیگه مصاحبه دارن و جوابو تا اخر هفته اطلاع میدن.
خلاصه این مصاحبه هم تموم شد و خسته رسیدیم خونه و غذا خوردیم.یک ساعت وقت داشتیم که بخوابیم و یه استراحتی کنیم که راه بیفتیم بریم برای امتحان.خواب بعد ازظهری یکم کمک کرد که خستگی رو در کنیم.بعد راه افتادیم و سر راه باسی مهربون برام یه اب پرتغال و اب سیب خرید و خدا رو شکر به موقع رسیدیم برای امتحان.سر امتحان 16 صفحه پلی کپی دادن دستمون 6 تا سوال تپل کمپل بود و 3 ساعت وقت داشتیم. !خلاصه تا اومدم شروع کنم یادم افتاد ساعت نیاوردم.از بغل دستی خواستم ساعتشو در بیاره بذاره وسط که هر دو ببینیم.خلاصه امتحان خوب بود فقط یکی از جدول هام عدداش نمی خوند که کمی وقتمو گرفت تا درستش کنم.نمره ها رو فردا اعلام می کنن و هفته دیگه کلاسای جدید شروع می شه.
اداره پست هم خدا بخواد امروز از اعتصاب در می ان و شرکت فعلیمون از تعطیلی خارج می شه.احتمالا کار ما هم از چهارشنبه به حالت طبیعی بر می گرده.
دوستای خوبم خبر خوب اینکه بعد از صبای عزیز که مدت طولانی زحمت بروز رسانی جدول رو به عهده داشت دو تا از دوستای گل دیگمون به نام علی و ملوک زحمت بروزرسانی جدول رو به عهده گرفتن که ازشون کمال تشکر رو دارم.
امروز جدول بروز شده رو بعد 3 ماه تو همون مسیر قبلی می ذارم.اگه کسی در دیدن جدول مشکل داره یا اطلاعاتش نیاز به تغییر داره حتما در کامنتا اعلام کنه که در جدول اعمال بشه.
موفق باشید
پینوشت:امروز یه ایمیل گرفتم که برای کمپانی که دوشنبه ظهر مصاحبه داشتم هم به مصاحبه دوم دعوت شدم.قرارو برای چهارشنبه دیگه گذاشتیم.خدای مهربون کمکمون کن.
من نلي هستم.متولد 1359.مهندس صنايع و در تابستان 83 با باسي عزيز ازدواج كرديمو در 13 شهریور 89 وارد کانادا شدیم.تجربیات و خاطراتمونو اينجا ثبت مي كنيم و به هيچ گروه و يا نهادي هم وابسته نيستيم .