تورمونو از آژانس جزيره بهشت كه متخصص تورهاي آنكاراست گرفتيم.متاسفانه هتلهاي ۵ ستاره آنكارا مثل آنتاليا و كوش اداسي و مارماريس all inclusive نيست و فقط صبحانه داره.

هنوز موقعيتي پيش نيومده كه به مديرمون در مورد مرخصي بگم.(شنبه ۲۱ فروردين(

تازه امروز متوجه شديم زمزمه رفتنشه و مدير جديد داره برامون مياد.متاسفانه خيلي ضايع است كه به مديري كه تازه مياد بگي مي خواي يه هفته بري مرخصي.ولي ديگه جاره اي نيست.

موفق باشيد

پینوشت:ظاهرا مورد بالا شایعه ای بیش نبوده و مدیر محترم در دفتر کارشون حضور دارن.

پينوشت ۲:دو تا از وبلاگهايي كه از سالها قبل خواننده روزنگارهاشون هستم وبلاگ ملودي عزيز و ويولت عزيزه.ملودي عزيز اين اواخر در زندگيش دچار تنش شديدي شده . ويولت عزيز هم در اثر MS دچار مشكلات حركتيه و در وبلاگش از خودش و دلمشغولاش مي نويسه.

خداي مهربون ازت بهترين ها رو براي اين دو دوست عزيز و بقيه دوستان مي خوام.

پینوشت ۳: روز شنبه بعد از ظهر که موقعیت مناسبی بود و یه گزارش تپل مپل و توپ برای جلسه ساعت ۵ با مدیر عامل براش اماده کردم و اونم ورنداز کرد و تشکر کرد قبل از بیرون اومدن از اتاقش.

مکالمات بینمون برای گرفتن مرخصی( در حالیکه که زمزه های رفتنش شدیدتر شده)

من:اقای .... اگه حضور ذهن داشته باشید قبل از عید خدمتتون گفته بودم اخر فروردین کاری برام پیش اومده باید چند روز مرخصی بگیرم.

اقای مدیر در حالیکه عینکشو یکم از روی بینیش می بره بالاتر و با چشمهایی سرشار از سوال و علامت تعجب می گه چه مشکلی پیش اومده؟

من:یه مساله شخصیه منم از قبل باهاتون هماهنگ کرده بودم.مخصوصا اگه شما برید مدیر جدید بیاد در جریان نیست.برای همین با شما مطرح کردم.در ضمن یه هفته وقت هست اگه کاری هست بگین انجام بدم که مشکلی پیش نیاد

آقای مدیر:نه مساله کار و این حرفا نیست.حالا ایرانی یا خارج از ایران؟!(می خواست ببینه امکان ارتباط تلفنی هست یا نه)

اینو که گفت جا خوردم و صادقانه گفتم:خارج از ایران

اقای مدیر در حالیکه رفته تو فکر:باشه حالا سر فرصت مناسب

منم زیاد گیر ندادم و اومدم بیرون.ولی احساس می کردم باری به وزن یه کوه رو از رو دوشام برداشته بودم.تصمیم گرفتم اضافه کار تا ۷ شب واستم و قبل ۷ یه بار دیگه باهاش صحبت کنم.اینبار کارای باقیمونده رو انجام دادم و حکم مرخصیمو نوشتم و با برگه مرخصی دوباره رفتم تو اتاقش.

من:اقای ... جلسه تون برگزار نشد؟(همون جلسه ای که سر تهیه گزارشش از یه هفته قبل درگیر بودم)

اقای مدیر:نه نمی دونم والا تو این خراب شده چه خبره.

من در حالیکه برگه رو گذاشتم رو میزش  گفتم:این همون برگه مرخصی یه که ظهر در موردش باهاتون حرف زده بودم.

اقای مدیر زد رو فاز خنده و شوخی که:بابا مگه شما دو هفته عید تعطیل نبودین.

من:نه .من که ۴ روزشو سرکار بودمم.بعدم وقتی کاری پیش می اد که تاریخش دست ما نیست که.

اقای مدیر در حالیکه از فضولی در حال انفجار بود:اخه تو این شرایط که ...

پریدم وسط حرفش و در حالیکه نذاشتم بره تو فاز منفی:اخه اقای من ۳۰ روز مانده مرخصی دارم .هیچ وقتت هم مرخصی چند روزه نمی گیرم.حتما کاری پیش اومده که درخواست مرخصی کردم.

بعد گشتم تو ذهنم ببینم کی خودش مرخصی رفته بوده که یهو یادم اومد:یادتون نیست شما سال گذشته ۱۰ روز رفتین مرخصی برای حج عمره؟برای همه پیش می اد منم حتما کاری برام پیش اومده دیگه.

اقای مدیر با خنده:یعنی می خوای بگی داری می ری حج عمره؟

من:نه .تازه روابط ایران عربس.تان با هم خوب شده از اردیبهشت حج عمره راه نمی افته.

اقای مدیر:حالا باشه تا سر فرصت...

خلاصه تا امروز  برگه بی نوای مرخصی من بدون امضا  روی میز اقای مدیره.اقای مدیر هم اون منشی شو رد کرد یه واحد دیگه و یکی از پرسنل منو برد دفتر خودش بجای منشیش.گفته یه نیرو از اداره مونو می ده به من که هنوز تا این لحظه خبری نیست.خدا به خیر کنه تا قبل از رفتنش می خواد چیکار کنه.